پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - معرفت و آزادي
معرفت و آزادي
دكتر مصطفي ملكيان در همايش بررسي مباني و روشهاي ترويج معنويت در جهان امروز، بااشاره به تلفي انسان معنوي از آزاديهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي، اظهار داشت: هيچ يك از مسالك و مذهبهاي جهان در درجهي نخست به آزادي اجتماعي نپرداختهاند و اهتمام آنها به ازاديهاي اجتماعي نبوده است.
وي افزود: همه مذاهب ومسالك معنوي به چيزي پرداختهاند كه شايد تبوان از آن تعبير به آزادگي كرد نه آزادي اجتماعي؛ و در واقع همه اين مسلكهاي معنوي، انسانهاي آزاده ميپرورند.
دكتر ملكيان گفت: كسي كه در مسلكهاي معني پرورش يافته و به انسان آزاده تبديل شده باشد، بدون شك آزدگي اش در التزامش به آزاديهاي اجتماعي اثري مستقيم خواهد داشت.
انسان معنوي در برابر حق تسليم است و معناي تسليم بودنش ين ست كه از آزاديهاي نظري و عملي خود در پيشگاه حق صرف نظر ميكند؛ و در واقع قرابنگاه آزادي انسان معنوي، پيشگاه حق است.
وي انسان معنوي رافردي داسنت كه در برابر هيچ پديدهي مادي از آزادي اش صرف نظر نميكند.
استاد حوزه و دانشگاه گفت: يك انسان معنوي معتقد است، سرافزارم كاملا گردنكشم؛ به اين معنا كه آزاديهاي خودم را فداي خواستههاي ديگري نميكنم و آزادي خودم را تعطيل نميكنم براي اين كه آزادي او اعمال شود؛ از ارادهي خودم چشم پوشي نميكنم براي اين كه ارادهي او تحقق پيدا كند.
دكتر ملكيان با اشاره به اين كه نزديك به چهل تفسير مختلف از آزادي صورت گرفته است، يادآوري كرد: همهي اين تفاسير دريك نكته با يكديگر وفاق دارند؛ و آن اين كه كسي كه كاري ميكند كه نميخواهد بكند، آزاد نيست. در اين معنا از آزادي، ماآزادي را تفسيري سلبي ميكنيم، نگفتهايم چه كسي آزاد است، بكله گفتيم چه كسي آزاد نيست .
وي افزود: «تامس مرتون» عارف معروف امريكايي، استدلالش اين است كه انسان هر كه باشد، در هر مقطع زمان و هر احوالي خودش را دوست دراد. هيچ انساني نيست كه خود دوست نباشد. بنابراين، ما همه هود دوستيم و جب ذات داريم و وقتي كاري را انجام ميدهيم، آن رابه نفع خود ميبينيم؛ و اگر من حيث المجموع آن كار را به سود خودمان نميديديم، انجامش نميداديم.
اين عارف امريكايي معتقد است ما از آن موجودات عالمي هستيم كه علم ما كران دارد و چون كران دارد، كاملا امكان دارد در تشيخص اين كه چه چيزي به نفع ما باشد يانباشد، اشتباه كنيم.
وي، با اشاره به اين كه ما فقط وقتي كار بد را انتخاب ميكنيم آزديم،آزاد نيستيم؛ چون وقتي في الانفس الامر بد را انتخاب ميكنيم در حين انتخاب كردن كاري هستيم كه اگر ميدانستيم، انتخابش نميكرديم؛ و بنابراين، در حال انجام دادن كاري هستيم كه انجام دادن آن را نميخواستيم.
او ويژگي ديگرانسان معنوي را پيروي نكردن از آروزها، خواسته و آروز انديشيهاي خويش دانست و اظهار داشت: چون آروزي انديشيهاي او حق نيستند، بنابراين انسان معنوي را قيد خواستههاي خودش آزادي دارد.
وي صرف نظر نكردن از آزادي در برابر خواستههاي خود را ويژگي ديگر انسان معنوي ذكر كرد، وگفت: انسان معنوي به خواست هايش منتقد است و اين گونه نيست كه هر چه خوش بين باشد و هر چه خودش ميخواهد بگويد چون خودم ميخواهم پس لابد خواستني است.
انسان معنوي به هيچ چيز اين جهان دلبستگي پيدا نميكند؛ از آن بهره برداري ميكند، ملكت آن را دارد اما دل بستهي آن نميشود؛ چرا كه انسان معنوي فقط دل بستهي حق است و امور اين جهاني خصوصياتي راكه بايد حق داشته باشد، ندارند، بنابراي، چون به امور اين جهات تعلق ندارد، آزادي پيدا ميكند.
هر گونه تعلق خاطر وهر گونه وابستگي نوع ناآزدي است و چون انسان معنوي به امور اين جهان دلبستگي و تعلق خاطر ندارد، به اين لحاظ ازاد است. اين ازادي را انسانها غير معنوي ندارد .
دكتر ملكيان، بااشاه به آزاديهاي اجتماعي، گفت: انسان معنوي چون به امور اين جهان دلبستگي ندارد، آزادي ديگران را محدود نميكند؛ چرا كه وقتي فرديبه چيزي دلبستگي پيدا كرد و احساس كرد ديگري ميخواهد آن راتمليك كند، آن وقت سعي ميكند آزادي ديگران رامحدود كند.
او تحديد و تهديد آزاي راناشي از دلبستگي به امور اين جهاني دانست و افزود: انسان معنوي هيچ گاه در مقام تهديد ازادي ديگران بر نميآيد.
انسان معنوي شيفتهي افكار خود نيست؛ چرا كه انسان شيفته افكار خودش باشد، جلوي آزاي ديگران را ميگيرد و كسي كه شيفتهي افكار خودش نيست، دليلي براي جلوگيري از ازاديهاي ديگران ندارد.
اگر عاشق افكار خودم باشم، هيچ وقت افكار خودم رابه مصاف واقعيتهاي و يابه مصاف ديگران نميبرم؛ چون ميترسم به مواجههي واقعيتها بروم. واقعيتها در من خلل وارد ميكند و ضعف فكري من را نشان ميدهد و من ميخواهم افكار خودم رابه هر قيمتي حفظ كنم.
دكتر ملكيان با اشاره به اين كه انسان معنوي شيفتگي فكري را بت پرستي ميداند، افزود: يكي از بتهايي را كه نميپرستد فكر خودش است.
انسان معنوي وقتي فكر خودش را نميپرستد، آن وقت اجازه ميدهد كه در جامعه افكار ديگر عرضه شود، چه افكاري كه با فكر خودش موافقند، چه افكاري كه با فكر خودش موافق نيستند؛ و وقتي كه كسي چنين تلقي و دركي نسبت به افكار خودش داشت، آزادي ديگران را تهديد نميكند.
استاد حوزه و دانشگاه، با تاكيد بر اين كه انسان معنوي يا افكار خودش برخوردي كاملا واقع بينانه و منصفانه دارد، افزود: وي حاضر است فكر خودش را به مواجههي هر فكر و واقعيتي ببرد، حاضر است استدلالي را بشنود، حاضر است برهاني قويتر از برهاين او بشنود و از مدعاي خودش صريحاً وسريعاً دست بردارد؛ و چنين كسي ازادي اجتماعي ديگران راتهديد نميكند.
وي خاطر نشان كرد: همهي كارهاي خوبي كه انجام دادهايم، اگر آزادنه آنها را انجام نداديم ،ذرهيي ما رابه معنويت نزديك نكردهاند، و همه كارهاي بدي كهانجام داديم، اگر هنگام انجام دادنش ازادي نداشتيم، ما راذره يي از معنويت دور نكردهاند.
استاد حوزه و دانشگاه سخن روحانيون قرون وسطا را، كه ميگفتند مردم را با غل و زنجير به بهشت ميبريم، «پارادوكسيكال» خواند و افزود: اگر آنها را با غل و زنجير به جايي ببريد، نميتوانيد به بعشت ببريد؛ چون فقط با آزادي ميشود كسي را به بهشت برد.
وي با اشاره به اين كه مستند مصلح «پارادوكسيكال» است، افزود: به بهشت و جهنم فقط با ازادي ميشود رفت.
دكتر مليكان گفت: انسان معنوي تمام اهتمامش فقط به خودش است و در حال مسابقه باخودش است و در حال مسابقه باخودش است تاآفات زندگي اش را شناسايي و حذف كند؛ و آن يكي ديگر از ويژگيهاي انسان معنوي است.
وي براي انسان معنوي كه قصد اصلاح ديگران را دارد، دو شرط را ـ كه هيچ كدام را از آنها آزادي ديگران رامحدود نميكند ـ ضروري دانست؛ اول آن كه در پي اصلاح ديگران است كه اگر نكند، اصلاح خودش رانميتواند انجام دهد و به دليل اصلاح خودش در پي اصلاح ديگران است؛ و دوم آن كه اگر در پي اصلاح ديگران است، ميداند كه اصلاح ديگران فقط با آزاد ماندن آنها ممكن است؛ چرا كه اگر ازاديشان را از دست بدهند، اصلاح شدني نيستند.
استاد حوزه و دانشگاه، افزود: انسان معنوي درك كرده است انسانها شاكلهي روانيي دارند كه از اين شاكلهي رواني، نيازهاي ستيزهناپذير نشات ميگيرد. با اين خواستهها و نيازها نه ميشود مبارزه كرن. بنابراين انسان معنوي هميشه توجه ميكند كه بااين نيازها سر ستيز نداشته باشد، در واقع باخواستههاي فطري خود نبرد نميكند.
وي، با يادآوري اين كه مذاهب و مسالك معنوي، بحث اولشان آزادي اجتماع نبوده است، افزود: در عين حال همهي مسالت و مذاهب معنوي يك چيزي را در انسان ميپرورند به نام آزادگي؛ و آن آزادگي، نتيجهي مستيقيم و اجتناب ناپذيرش اعتبار قائل شدن، اعتنا كردن و التزام نظري و عملي به همه آزاديهاي اجتماعي است.
گزارش: علي رضا فرجي